تبليغاتX
از مقاومت تا مقاومت

از مقاومت تا مقاومت

مقاومت مردم فلسطین ولبنان و ایستادگی در برابر طرح خاورمیانه بزرگ

“In the Name of God”

 

Kazem Akhavan and his day

 

Peace upon Kazem and all the journalists, for their hard work and patience.

It is probably some day, month or year means more than the rest. But for all the journalists 17th of Mordad is a special day, and if Kazem was among us it would have been the same.

At this day we think of you that 25 years ago you went to Lebanon to record the crimes of Israel against the oppressed people of Palestine and Lebanon.

The Israeli’s mercenaries abducted you and since then your fate has been obscure.

We think of you for your patience in the last 25 years, all the agony you have been through. But you are well aware that the life of a journalist is not a normal life. It is a life full of responsibilities facing all kind of hardship. You showed well whether during the holy defense of the country against Iraq or your voluntary departure to Lebanon invaded by the Zionist regime, that you are a man of action and not scared, and present at the front line with your pen and camera.

The day of journalist should be a symbol of men like you, which are aware of their responsibility and a holy day.

Kazem we still are waiting for you with all the pain we went through for the last 25 years.

It has been a quarter of century that you are in Zionist prisons and last Media day with the new invasion of Lebanon by Israel we had new remembrance and stress. Fortunately the army that was invincible was defeated after 33 days, and Hez-Allah victorious.

I wonder why your family name is Akhavan, which means brotherhood! May be to see how much your colleagues cared for you! I want to go and see them all and asked them for the last time to look for your fate. Take a picture with your photo, going around and tell people this is the picture of a journalist that was abducted 25 years ago, and no news since.

May be some of the new journalist are does not know you but the old timers know you well. I am sure your fate is important for them, although not much has been done.  They did not keep quiet and they did what they could do. We did not expect miracle from them and I know they were all concerned and shared the pain with you.

To be fair we are short of what it was suppose to be done for you and the other three, which have been abducted with you. Your case has become like a puzzle that nobody can solve, and the families of the hostages still waiting for the return of their dear one’s.

 

Shahrok Soltan Ahmadi

Nephew of Kazem Akhavan

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 18:35  توسط شاهرخ سلطان احمدی  | 

  به نام خدا

 لبنان پیروزی بدون خبرنگار

بیست و پنج سال پیش وقتی اسرائیل از زمین و دریا و هوا به لبنان حمله کرد ، خیلی سریع لبنان به اشغال در آمد و با همدستی نیروهای   وابسته آن یعنی شبه نظامیان فالانژیست بیروت در محاصره قرار گرفت . کاظم اخوان خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی به همراه سید محسن موسوی کاردار سفارت ایران ، احمد متوسلیان و تقی رستگار مقدم برای بررسی راههای کمک به مردم فلسطین و لبنان عازم آن کشور شدند، تنها راه ورود به بیروت جاده ساحلی طرابلس بود ، وقتی که خودروی پلاک سیاسی سفارت ایران که توسط نیرو های حفاظت سفارتخانه ها اسکورت می شد در پست بازرسی نیرو های فالانژ متوقف و پس از انتقال 4شهروند جمهوری اسلامی  به مقر فرماندهی آنان علیرغم گذشت 25سال هنوز اطلاع دقیقی از سرنوشت آنان در دست نیست .

آن روزها اسرائیل تصور میکرد با ربوده شدن امام موسی صدر ، اشغال لبنان و روی کار آوردن نیرو های وابسته به خود و  کشتار و  اخراج مبارزان فلسطینی می تواند به رویاهای خود جامه عمل بپوشاند ، روزهایی که ایام به کام غاصبان بود و هیچ چیز برای آنان اهمیت نداشت حتی اشک و آه کودکان و زنان .

اما مردی از ایران زمین قیام کرده بود ، که می خواست بزرگواری همه مسلمانان را حفظ کند، آمدن او جانی دوباره بود ، نه نفسی بود که به جانی دمیده میشود تا دوباره زنده شود ، آری او آن نفس دوباره بود به همه مردم سرزمینش و همه مظلومان عالم ، آمدنش به مرز های جغرافیایی محدود نمی شد ، آنانی که سالها پیش تحت تعلیمات فکری او قرار گرفته بودند مقاومت را در لبنان پایه گزاری کردند ،از امام موسی صدر و شهید دکتر چمران و شهید موسوی تا سید حسن نصر الله   که كارنامه او مايه فخر و مباهات همه مسلمانان شد   و اینگونه بود که از مقاومت تا مقاومت شکل گرفت اینک پس از 25سال که سالگرد پیروزی حزب الله جشن گرفته میشود ، براستی که جای 4شهروند جمهوری اسلامی خالی است و اگر چه آنان در لبنان ربوده شدند و در  میان ما نیستند ، اما هزاران بار خدا را شکر می کنم  و  از دیدن چنین ایامی  شکرگزارتر می شوم و احساس غرور می کنم.

بیست وپنج سال وقت لازم بود تا دنیا خبر شکست اسرائیل را باور کند و صدای شکستن اسکلت اسرائیل را بشنود ، اسکلتی که تا آور شدنش چندی نمانده است با رهبری مردی که نامش نصرالله است و ترجمان آیه نصر و من الله و فتح و غریب

آری لبنان برای ما: یعنی سلام بر امام خمینی ، سلام بر امام موسی صدر ، سلام بر شهید دکتر چمران، سلام بر شهید موسوی ، سلام بر نصرالله، سلام بر همه شهدای مقاومت و سلام بر اخوان ،متوسلیان ، رستگار مقدم و موسوی

امیدوارانه سر  بر آسمان و چشم بر سرزمین حزب ا لله داریم ، تا این پیروزی ها آمدن دلاوران سرزمین ما را به همراه داشته باشد .

باید منتظر بمانیم ، مثل پارسال که ماندیم و انتظار کشیدیم و آن خبر روح افزا را به جان چشیدیم و منتظر بمانیم ، انتظار بکشیم تا روزی که اعلام شود حزب الله همه اسرای در بند اسرائیل را آزاد کرد ، انتظاری که شاید چندان دور از انتظار نباشد

لبنان یعنی پایان طرح خاورمیانه بزرگ

لبنان یعنی بیست وپنج سال صبر و انتظار

لبنان یعنی رسیدن بوی پیراهن یوسف به مشام

لبنان یعنی روشنایی چشم همه منتظران 4دلاور سرزمینمان

  

 

                                            شاهرخ  سلطان احمدی 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 20:40  توسط شاهرخ سلطان احمدی  | 

بيانيه مجمع خبرنگاران و نويسندگان مطبوعاتي دفاع‌مقدس به مناسبت روز خبرنگار چاپ ارسال به دوست
مجمع خبرنگاران و نويسندگان مطبوعاتي دفاع‌مقدس به مناسبت گرامي‌داشت روز خبرنگار بيانيه‌اي صادر كرد.
در اين بيانيه آمده است:
17 مرداد،يادآور شكسته شدن قداست اصحاب رسانه و يادآور كشتار قلم، قتل عام انديشه و بريدن تمام زبان‌هايي است كه مي‌خواهند حقايق را همانگونه كه هست بيان كنند.
شهادت محمود صارمي در حالي كه تنها جرمش بازتاب جنايات طالبان بود، بيانگر مظلوميت اهالي خبر است.
پرواز صارمي نه نخستين اتفاق بود و نه آخرين آن كه از زمان حضور خبرنگاران و تولد رسانه‌ها، اين قشر هميشه مورد آسيب و خطر بوده‌اند هرچند اين خطر برايشان شيرين است.
در طول هشت سال دفاع مقدس نيز اهالي رسانه ثابت كردند كه براي انجام رسالت خويش از جان نيز مي‌گذرند و بيش از 244 شهيد خبرنگار بيانگر اين حقيقت است.

آنچه در طول سه دهه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در مقوله اطلاع‌رساني ثابت شده، ايستادگي، تلاش و همت همه جانبه خبرنگاران و اصحاب رسانه در موقعيت‌هاي مختلف است آخرين خاطره‌اي كه هنوز در ذهن‌ها باقي نيست شهادت خبرنگاراني است كه براي پوشش مانور ارتشيان اسلام وظيفه خويش را انجام دادند.

ولي سالهاست داغي بر دل اصحاب رسانه باقي است فريادي در گلو مانده و چشماني كه از انتظار خشك شده است. يادي گمشده كه دلها براي ديدارش پر مي‌زنند؛كاظم اخوان خبرنگار و عكاس خبرگزاري جمهوري اسلامي كه بيش از دو دهه پيش در جنوب لبنان به اسارت نيروهاي نيروهاي فالانژ درآمد ناگهان در هياهوهاي سياسي به فراموشي سپرده شده و هنوز هم خبري از او نيست.

اخوان عضو خانواده رسانه‌هاست و اين وظيفه‌ تمامي خبرنگاران و فعالان رسانه‌اي است تا خود پيگير پرونده او شوند.

مجمع خبرنگاران و نويسندگان مطبوعاتي دفاع مقدس ضمن گراميداشت ياد و خاطره تمامي شهداي عرصه خبر و تقدير و تجليل از تمامي اهالي رسانه،بار ديگر از تمامي همكاران،خبرنگاران، عكاسان و فعالان رسانه‌اي دعوت مي‌نمايد تا پيگير سرنوشت «كاظم اخوان» بوده وتوان خويش را براي بازگشت او به ميهن اسلامي فراهم كنند
منبع:سایت ساجد

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 13:15  توسط شاهرخ سلطان احمدی  | 

به نام خدا
سلام برکاظم و همه خبرنگاران به خاطر همه رنج های شان و به خاطر همه  صبوری شان.
شایدبرای هر کس، روز یا ماه یا سالی بیشتر از دیگر روز ها و ماه ها و سال ها اهمیت داشته باشد، اما برای همه خبرنگاران ما، روز 17مرداد اهمیت ویژه ای دارد و شاید اگر تو نیز در میان ما بودی، این روز برای تو مهم بود. 

کاظم!
در روز خبرنگار به تو فکر می کنم.  به 25 سال پیش که برای به تصویر کشیدن جنایات اسرائیل علیه مردم فلسطین و لبنان، به آن کشور رفتی و در یک توطئه مشترک، مزدوران  اسرائیل تو را ربودند و از آن روز تا امروز سرنوشت تو همچنان در هاله ای از ابهام قرار دارد.
به تو فکر می کنم و به همه صبری که در بیست و پنج سال گذشته داشته ای و به سختی هایی که تحمل کرده ای. اما تو بهتر می دانی زندگی یک خبرنگار، یک زندگی عادی نیست، بلکه صحنه پر فراز و نشیب مسئولیت وعمل است. زندگی یک خبرنگار، بدون مسئولیت شناسی پایان کار اوست.

تو، چه در دفاع مقدس و چه در عزیمت داوطلبانه به لبنان در محاصره رژیم اشغالگر قدس،  ثابت کردی که اهل عمل هستی و از سختی های آن باکی نداشتی. می گویند وقتی آهنگ جنگ نواخته می شود صف مردان جنگ از بقیه جدا می شود و تو به عنوان یک  خبرنگار، در صف جنگ بودی. با اسلحه قلم ودوربین .
آری روز خبرنگار باید نشانه ای باشد از انسان های اهل مسئولیت وعمل. و این روز می تواند یکی از روزهای خدا باشد.

کاظم!
ما هنوز چشم انتظار مانده ایم و بغض در گلو داریم.
25سال چشم انتظاری و25سال بغض، بی هیچ تسکینی. وگذشت سال ها از ارزش های تو نکاسته است.

کاظم!
25 سال است که تودر چنگال رژیم اشغالگر قدس گرفتار شده ای، آن هم گرفتار نا اهلان و ناپاکان روزگار. سال گذشته روز خبرنگار برای ما استرس و اضطراب به همراه داشت، چرا که هم زمان بود با حمله مجدد اسرائیل به لبنان. اما پس از 33روز، هیمنه ارتشی که با تبلغات دروغین آن را شکست ناپذیر قلمداد کرده بودند، در هم شکست و حزب الله پیروز شد.
راستی کاظم، چرا از میان این همه نام خانوادگی دنیا، نام خانوادگی تو "اخوان" است؟!
شاید برای این که ما بدانیم چقدر ما و دوستان و همکارانت، در باره تو برادری کرده اند و برادرانه به جست وجوی تو پرداخته اند!

می خواهم در روز خبرنگار، به دیدن همه خبرنگاران بروم و برای چندمین بار از آنان خواهش کنم سرنوشت تو را پی گیری و تو را فراموش نکنند.
قاب عکس تو را به آنها تقدیم کنم تا در روز خبرنگار هر جا که خواستتند، عکس یادگاری بگیرند. آن را در دست بگیرند تا نشانه ای باشد از مظلومیت خبرنگاران. و هرکس در مورد این قاب عکس و علت آن سئوال کرد، پاسخ بدهند و بگویند:
"این عکس خبرنگاری است که 25 سال پیش در لبنان ربوده شده و هیچ اطلاعی از سرنوشت او در دست نیست."

با خود فکر می کنم اگر یک روز و در روز خبرنگار، چنین اتفاقی بیفتد، بازتاب آن چگونه خواهد بود؟
واگر همکاران خبرنگار او بی تفاوت برخورد کنند چه خواهد شد؟
شاید برخی از خبرنگاران جوان، کاظم را نشناسند، اما خبرنگاران قدیمی که کاظم را می شناسند، لااقل کاظم برای آنان که نباید نیاز به معرفی داشته باشد.
دلم می خواهد همه خبرنگاران بگویند سرنوشت کاظم برای همه ما مهم است. دلم می خواهد اگر کسی از من پرسید:
"همکاران کاظم برای او چه کرده اند؟
با خوشروئی بگویم:
"هرچه از دست شان برآمده انجام داده اند ... سکوت نکرده اند و بی تفاوت نبوده اند ... در حد وسعشان قلم زده اند ... انتظار معجزه که از آنان نداریم ... "

اما ای همکار کاظم اخوان!
حالا که دارم اینها را می نویسم، قلبم آتش می گیرد و خاکستر می شود.
باور می کنی یا نه؟!
اگر منصفانه قضاوت کنی، می بینی که در برابر روشن شدن سرنوشت کاظم کوتاه آمده اید، خودتان را توجیه کرده اید و هزار کار نکرده دیگر برای یک خبرنگار دربند صهیونیسم، که عین صداقت، پاکی و شجاعت بود. 
بارها این جمله را شنیده ام که سرنوشت کاظم اخوان خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی و سه همراه او احمد متوسلیان، تقی رستگارمقدم و سیدمحسن موسوی کاردار سفارت ایران در لبنان، یک معمای پیچیده شده که کسی از آن سر در نمی آورد و خانواده های این عزیزان، پس از گذشت 25سال، همچنان باید در انتظار حل این معما باشند.
به هر حال، می بخشید!
در روز خبرنگار، باید این روز را به آنان تبریک می گفتیم، اما از آنان انتقاد کردیم.

                                                شاهرخ سلطان احمدی
                                               خواهرزاده کاظم اخوان 

منبع:http://www.sajed.ir//

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 13:12  توسط شاهرخ سلطان احمدی  | 

  به نام خدا

                                       کاظم اخوان و روزش

سلام برکاظم و همه خبرنگاران به خاطر همه رنج هایشان و به خاطر همه  صبوریشان

شایدبرای هر کس روز یا ماه یا سالی بیشتر از دیگر روز ها و ماه ها و سال ها اهمیت داشته باشد ، اما برای همه خبرنگاران ما روز 17مرداد اهمیت ویژه ای دارد و شاید اگر تو نیز در میان ما بودی این روز برای تو مهم بود       

کاظم در روز خبرنگار به تو فکر می کنم به 25 سال پیش که برای به تصویر کشیدن جنایات اسرائیل برعلیه مردم فلسطین و لبنان به آن کشور رفتی ودر یک توطئه مشترک مزدوران  اسرائیل تو را ربودند و از آن روز تا امروز سرنوشت تو همچنان در هاله ای در ابهام قرار دارد

به تو فکر میکنم و به همه صبری که در بیست و پنج سال گذشته داشته ای و به سختی هایی که تحمل کرده ای، اما تو بهتر می دانی زندگی یک خبرنگار یک زندگی عادی نیست ،بلکه صحنه پر فراز و نشیب مسئولیت وعمل است زندگی یک خبر نگار بدون مسئولیت شناسی پایان کار است . تو چه در دفاع مقدس و چه در عزیمت داوطلبانه به لبنان در محاصره رژیم اشغالگر قدس  ثابت کردی که اهل عمل هستی و از سختی های آن باکی نداشتی می گویند وقتی آهنگ جنگ نواخته میشود صف مردان جنگ از بقیه جدا می شود و تو به عنوان یک خبر نگار در صف جنگ بودی با اسلحه قلم ودروبین .

آری روز خبر نگار باید نشانه ای باشد از انسانها ی اهل مسئولیت وعمل و این روز میتواند یکی از روزهای خدا باشد.

کاظم ما هنوز چشم انتظار مانده ایم و بغض در گلو داریم 25سال چشم انتظاری و25سال بعض ، بی هیچ تسکینی وگذشت سالها از ارزشهای تو نکاسته است.

کاظم 25 سال است که تودر چنگال رژیم اشغالگر قدس گرفتار شده ای ،آنهم گرفتار نا اهلان و ناپاکان روزگار، سال گذشته روز خبرنگار برای ما استرس و اضطراب به همراه داشت چرا که هم زمان بود با حمله مجدد اسرائیل به لبنان اما پس از 33روز هیمنه ارتشی که با تبلغات دروغین آن شکست ناپذیر قلمداد کرده بودند در هم شکست وحزب الله پیروز شد.

راستی کاظم چرا از میان این همه نام خانوادگی دنیا نام خانوادگی تو اخوان است شاید برای این که ما بدانیم چقدرما و دوستان و همکارانت در باره تو برادری    کرده اندو برادرانه به جستجوی تو پرداخته اند می خواهم در روز خبرنگار به دیدن همه خبرنگاران بروم و برای چندمین با ر از آنان خواهش کنم سرنوشت تو را پیگیری  و تو را فراموش نکنند ،قاب عکس تو را به آنها تقدیم کنم تا در روز خبر نگار هر جا که خواستتند عکس یادگاری بگیرند آن را در دست بگیرند تا نشانه ای باشد از مظلومیت خبرنگاران و هرکس در مورد این قاب عکس و علت آن سئوال کرد پاسخ بدهند و بگویند این عکس خبرنگاری است که 25 سال پیش در لبنان ربوده شده و هیچ اطلاعی از سرنوشت او در دست نیست.

باخود فکر می کنم اگر یک روز ودر روز خبرنگار چنین اتفاقی بیفتد باز تاب آن چگونه خواهد بود واگر همکاران خبر نگار او بی تفاوت برخورد کنند چه خواهد شد شاید برخی از خبرنگاران جوان کاظم را نشناسند ،اما خبر نگاران قدیمی که کاظم را میشناسند ، لا اقل کاظم برای آنان که نباید نیاز به معرفی داشته باشد . دلم می خواهد همه خبرنگاران بگویند سرنوشت کاظم برای همه ما مهم است دلم میخواهد اگرکسی از من پرسید همکاران کاظم برای او چه کرده اند با خوشروئی بگویم هرچه از دستشان بر آمده انجام داده اند ، سکوت نکرده اند و بی تفاوت نبوده اند در حد وسعشان قلم زده اند ، انتظار معجزه که از آنان نداریم  ،اما، ای همکار کاظم اخوان حا لا که دارم اینها را مینویسم قلبم آتش می گیرد و خاکستر می شود باور می کنی یا نه .

اگر منصفانه قضاوت کنی میبینی که در برابر روشن شدن سرنوشت کاظم کوتاه آمده اید ، خودتان را توجیه کرده اید و هزار کار نکرده دیگر برای یک خبر نگار در بند صهیونیسم ،که عین صداقت،پاکی و شجاعت بود  بارها این جمله را    شنیده ام که سرنوشت کاظم اخوان خبر نگار خبر گزاری جمهوری اسلامی وسه همراه او احمد متوسلیان، تقی رستگار مقدم وسید محسن موسوی کاردار سفارت ایرا ن در لبنان یک معمای پیچیده شده که کسی از آن سر در نمی آورد و خانوادهای این عزیزان پس از گذشت 25سال همچنان باید در انتظار حل این معما باشند.

به هر حال می بخشید در روز خبرنگار باید این روز را به آنان تبریک میگفتیم ،اما از آنان انتقادکردیم

                                                شاهرخ سلطان احمدی

                                               خواهر زاده کاظم اخوان 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 13:8  توسط شاهرخ سلطان احمدی  | 

منابع خبری حزب الله لبنان : هیچ مدرکی دال بر زنده بودن چهار دیپلمات ایرانی وجود ندارد


"پایگاه خبری وعد" هیچ وابستگی رسمی به حزب الله لبنان ندارد و اخبار منتشره در این روزنامه با مسؤولیت خود آنهاست.


به گزارش خبرنگار سایت اخبار شیعیان به نقل از اخبار ساعت 24 شبکه تهران ، در پی انتشار اخباری مبنی بر زنده بودن چهار دیپلمات ایرانی اسیر در بند رژیم صهیونیستی منابع خبری حزب الله لبنان اعلام کردند اخبار منتشره موثق نبوده و مستندات محکمی بر تأیید خبر زنده بودن يا نبودن آنان وجود ندارد.

این در حالیست که برخی از سایت ها اخباری مبنی بر زنده بودن سه تن از چهار دیپلمات ربوده شده ایرانی در سال 1361 منتشر کرده اند.

منبع:www.shianews.ir


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 0:7  توسط شاهرخ سلطان احمدی  | 

سه تن از چهار ديپلمات ايراني ربوده‌شده در لبنان زنده هستند


كارشناسان كميته بين‌المللي حقيقت‌ياب اعلام كردند: سه تن از چهار ديپلمات ربوده‌شده ايراني در لبنان همچنان زنده هستند و دراسارت اسرائيل به سر مي‌برند.


به گزارش پايگاه خبري "وعد" وابسته به حزب‌الله لبنان، يك كميته ويژه مركب از كارشناسان كميته بين‌المللي حقيقت‌ياب به دور از فضاسازي‌هاي سياسي و رسانه‌اي در حال برقراري تماس‌هايي با طرف‌هاي لبناني و منطقه‌اي هستند تا از صحت و سقم اطلاعاتي كه در اين باره در اختيار سازمان‌ملل‌متحد قرار گرفته اطمينان يابند.
كارشناسان كميته بين‌المللي حقيقت‌ياب كه مسؤوليت هماهنگي با سازمان اطلاعات آلمان و طرف‌هاي منطقه‌اي در فرايند مبادله اسيران بين حزب‌الله و رژيم صهيونيستي را بر عهده دارند، اعلام كردند: سه تن از چهار ديپلمات ربوده‌شده ايراني در لبنان همچنان زنده هستند و در اسرائيل به سر مي‌برند.
اين كارشناسان تأكيد كردند سه تن از چهار ديپلمات ايراني كه در چهاردهم تيرماه سال 1361 در منطقه برباره در جاده طرابلس به دست مزدوران حزب راستگراي مسيحي كتائب ربوده شدند همچنان زنده هستند و در اسارت اسرائيل به سر مي‌برند.
اين گزارش حاكي است يكي از اين ديپلمات‌هاي كه به‌عنوان كاردار سفارت مشغول فعاليت بوده و به زبان عربي تسلط داشته است ساعاتي پس از ربوده‌شدن به شهادت رسيده و دليل آن نيز اين بوده است كه متوجه شده كه ربايندگان قصد دارند آنها را تحويل اسرائيل دهند.
منابع غربي مرتبط با پرونده تصريح كردند: اسرائيل همچنان از تأييد صحت و سقم اين اطلاعات خودداري مي‌كند و اعلام نظر در اين باره را به روشن‌شدن سرنوشت "رون آراد" خلبان ناپديدشده اسرائيلي در جريان بمباران جنوب لبنان در سال 1361 موكول كرده است.
اين منابع افزودند: اين مسأله باعث شده تا فرايند مبادله اسيران كه قرار بود حدود چهار سال پيش با عنوان "مرحله دوم مبادله اسيران" به سرانجام برسد به تعويق بيفتد.
پايگاه خبري "وعد" تأكيد كرده است كه پيگيران اين پرونده معتقدند كه بعيد نيست آن دسته از اطلاعاتي كه از طريق منابع لبناني بسيار مطلع كه در اين قضيه نقش داشته‌اند اخذ شده دور از حقيقت نباشد.
"سيد محسن موسوي" كاردار سفارت جمهوري اسلامي ‌ايران دربيروت، "‌كاظم اخوان" خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي، "‌احمد متوسليان" وابسته نظامي و "تقي رستگار مقدم" كارمند سفارت ايران، چهاردهم تيرماه سال 1361 ربوده شدند كه تا امروز خبر موثقي از آنها به دست نيامده‌اند


منبع:اخبار شيعيان
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 0:5  توسط شاهرخ سلطان احمدی  | 

                                                 به نام فاطمه آفرین

 

نامه ای به خانم فاطمه (س) مادر هستی

 

سلام بر شما که  الگوی همه زنان عالم اید ، این اولین باری است که چنین اتفاقی افتاده است ،بله اولین بار است که 14تیر ماه مصادف می شود با زاد روز ولادت شمااینک می خواهم پس از بیست و پنج سال برای شما نامه بنویسم و از اشک سرخ مادرانی بنویسم که از سال 61جاری است و زنده کننده صلابت زینبی هستند و بگویم که در این 25سال بر ما چه گذشته هر چند که قلمم توان شرح ماوقع را ندارد .

سلام بر خمینی که زنان عصر او الگوی خود را فاطمه (س) قرار دادند.

سلام بر مادر روح ا....در آن روزها که کودک شش ماهه خود را با عشق به خاندان رسالت و اشک یتیمی شیر میداد و بزرگ میکرد.

سلام بر مادرم آن روز که چشم از دنیا بست در حالی که نمی دانست ، سهم رنجهای فرزندش کاظم در آینده ای که او نیست چقدر طاقت فرسا بوده و 25سال طول خواهد کشید و پایان آن نیز مشخص نیست.

سلام بر مادر سید محسن موسوی ،که چشم انتظار از دنیا رفت و علیرغم گذشت بیش از دو دهه فرصت اطلاع از سرنوشت فرزندش را نیافت.

سلام بر ماد ر چشم انتظار حاج احمد متوسلیان ،که هنوز با صدای در، دلش     می لرزد.

سلام بر مادر محمد تقی رستگار مقدم که هنوز آرزوی دیدار دوباره فرزندش را دارد و همچنان خیره به در نگاه می کند.

سلام بر مار رائد موسوی که هنوز صبور شکیبا و امیدوار مانده است.

سلام بر همه مادرانی که با تقدیم جگر گوشه های شان از معبرهای سخت و دشوار زمانه گذشته اند .

و سلام به تمامی مادرانی که همچنان منتظز یافتن نشانی از فرزندان خود هستند و این انتظار نهفته در عمق جانشان سالهاست سنگینی می کند.

ای بانوی دو عالم می دانم که در دنیا بر شما و بردختر گرامی شما زینب شیر زن کربلا چه گذشته است بدانید که در این بیست و پنج سال برما نیز سال های پررنجی گذشته است در 14تیر 1361برادرم  کاظم به همراه تقی رستگار مقدم ،حاج احمد متوسلیان و سید محسن موسوی برای کمک به مردم مظلوم لبنان به آن کشور رفتند بی آنکه پس از گذشت همه این سالها خبری از آنان باز آید.

این چهار تن حماسه داران حماسه ساز بودند که در همه حضور های تکلیفشان و  د رشرایط و فضا های مختلف برای ادای تکلیف بیش از حد توان خود کوشیده اند زندگی بدون مسئولیت شناسی برای آنان از مرگ بدتر بود .

امروز روز تولد مردی است که وقتی ظهور کرد آتش در خرمن هستی بسیاری از انسان ها زد و هر که این آتش به جانش افتاد فارغ از از تمامی دل بستگی های دنیا راهی برای خدمت بر گزید و هر چقدر که راه سخت تر و طاقت فرسا بود اشتیاق آنها بیشتر بود انسان هایی با نام وعنوان بسیجی و شاید هیچکس قدر بسیجان  امام را به اندازه خود امام نشناخت که فرمود :

خدایا مرا با بسیجانم محشور بگردان و این یعنی شناخت دقیق ومحبت عمیق نسبت به بسیجان خود.

300ماه از تیر ماه 1361 گذشته است یعنی 9125روز و 219000ساعت از ربوده شدن 4 بسیجی امام که منشی والا و شخصیتی عمیق داشتند، گذشته است و خداوند خانواده های آنان را در امتحانی سخت قرار داده است ،برای سر بلند بیرون آمدن از این امتحان در نزد خداوند از شما بانوی دو عا لم مدد می جوئیم تا در این را ه اراده خود را قوی تر کنیم و در راه کشف حقیقت سرنوشت عزیزانمان ،در برابر کسانی که از این موضوع استفاده ابزاری کرده اند چون کوه استوار بمانیم و ما نیز در برابر این سئوال که چه  قهرمانانی داشته ایم و برای آنان چه کرده ایم مسئولیم .

 باید همچنان در بیم وامید زندگی کنیم تا دستی از غیب برون آید و کاری کند باید سالها فریب بخوریم و دروغ بشنویم و نادیده گرفته شویم و به حق و به واقع مستحق چنین برخوردی بودیم امیدوارم که روزی فرا برسد که غفلت ها و قصور ها در این پرونده با صراحت تمام ، به روشنی سوء عملکرد ها اعلام شود و فقط با پس رفتن پرده ها اندکی از حقایق روشن شود .

تمامی کسانی که در راه وصول به حقیقت در این پرونده زحمت کشیده مشکور و ماءجور باد.

از آن بانوی بی نشان می خواهم تا از عزیزانمان نشان وخبری باز آید و باز آیند.

یا فاطمه الزهرا(س) ما را در یاب و امسال از چشم انتظاری برهان ، که انجام این آرزو ی ما در نزد خداوند مهربان با سفارش تو در چشم به هم زدنی بر آورده خواهد شد.

 

 

                                                                        چنین باد

                                                                      راضیه اخوان

                                               خواهر خبرنگار ربوده شده ايراني در لبنان                    

                   

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 2:21  توسط شاهرخ سلطان احمدی  | 

In the name of the Knowner of the news of Universe
 
Kazem today is your day, so get ready
 
Greeting to you Kazem, 
Today I want to
write for you that you are a journalist. Twenty-four
years ago has passed from the day you went to Lebanon.
A quarter of the century ago, Israel attacked Lebanon,
by sea, air and ground and your trip as a journalist
started. Beirut was surrounded from all over by
Zionist and their mercenaries. You wanted to be on the
side of the oppressed people of Lebanon and Palestine,
and record the crime that was happening, but your were
abducted by the Falanges, the pro-Israeli mercenaries
along with Ahmad Motevasselian, Tagi Rastegar Mogadam
and Mohssen Moussavi, the Embassy employee.
Twenty-four years has gone and no news of you since.
 
Oh Yousef, Yagoub is did not last from sorrow and he
is not living anymore.
 
Kazem if you were here we would have told you get
ready, because Israel attacked like 1982. You would
have get your equipment and you would have gone to
Lebanon to record the crime committed against the
oppressed people of Lebanon.
 
Today you would not be alone. There is few Iranian
journalist in Lebanon and doing there job
courageously! It is the 25th day that Lebanon is
getting bombed savagely. The situation is not like
before that Israel could reach Beirut in few days. Now
resistance has become a culture and we are expecting
to hear their victory. To see Israel defeated and the
US grand Middle East is failed.
 
“A man is fighting at the gate of Jerusalem, his
name is Nassr. He is from me and I am from him called
Nasser (victorious), since God will bless him with
Victory.â€‌ (Book of Bahar-al-Anwar: volume 9, page
283).
 
If you were in Lebanon today, you would have recorded
the killing of innocent children and mothers, although
it would have depressed your soul. Indeed the last
decade war of Israel has separated so many families.
The cries of mothers who lost their children, the echo
of orphans that does not stop in the air. Oh God of
Mercy these sound is trembling Your Throne, also the
hands of those who record them. How can we support the
fathers who cannot see their children walking again
and mothers, which cannot hold their little angels
over?
 
Oh God of Mercy, what is the destiny awaiting us in
this strange world and the arrogance in charge of the
oppressed? Where are we going? The western countries
keeping quiet and supporting these crimes, and how the
Zionist massacres the Moslems.
 
Today also the day of media is coming like any other
year, without having any news of a journalist like
Kazem. Oh God of Mercy you know of his news since you
are aware of everything whether in darkness or in
daytime, You are aware of every step mark and hear all
the voices, of all moves and breath.
 
Kazem Akhavan went to Lebanon a quarter of century ago
to inform the world of the Lebanese people suffering,
and we have no news of him since. I know you are aware
of every second of it and know all those who love him
and cried for him. You know where he is and where they
have hidden him and what is going on with him day and
night and what he is trembling. Please do have mercy
on him and us and save him and return him since we
have hope for that day.
 
Sharok Soltan Ahmadi
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 0:15  توسط شاهرخ سلطان احمدی  | 

A quarter of century after the freedom of Khoramshar
and captivity of its Photographer
 
In our history the freedom of Khoramshar had a speciald
place and it become the symbol of resistance an
victory. This victory was the result of courageous men
who sacrificed their life during the Holy Defense,
therefore to know the event in all aspect cultural,
Art and the legend of the soldiers is necessary for
the new generation. Today that we are celebrating the
freedom of Khoramshar it is relevant for remembrance
of Kazem Akhavan, the photojournalist who captured
these moments for our history. He was abducted with
few diplomats: Seyyed Mohssen Moussavi, Ahmad
Moteveselian and Tagi Rastegar Mogadam that they went
to Lebanon voluntarily by the pro-Israeli forces of
Phalanges. It is very unfortunate that after quarter
century of their captivity their destinies still in
ambiguity.
Kazem Akhavan at the time Dr. Chamran was in charge of
the Iranian front against Iraqi aggression was present
in more than 70 operations, capturing those historical
moments with his camera, and if we have few pictures
available from the first year of the Iraqi aggression
is only his work that recorded those moments.
The freedom of Khoramshar was the result of sacrifice
of many men like Ahmad Motevasselian, which fought
bravely against the enemy who occupied our land in an
uneven battle.
There is nothing above loving. It is the power we get
from love, which gives us the wisdom, and planing with
responsibility to over come the obstacles, and that is
the case of the battle of Khoramshar that nobody was
sure that we might overcome the enemy that was well
prepared with its defensive lines. But our men with
the power of faith and loving of God above everything
fought righteously with the enemy and set free the
land of this country.
The picture taken by Kazem Akhavan during the
operation of conquering Khoramshar gives us another
view of this historical event. His pictures are very
special, giving an Art value to a war seen is very
exceptional like the master piece photo of the unknown
martyr that is the composition of the whole victims of
mankind from beginning to the end. He captured the
true red color of innocent blood of the victim, the
blood of the martyrs that their numbers should become
complete before God.
Whether is Kazem or Haj Motevasselian or any other
young man, who sacrificed their life for Islam and
this land with love, they will be remembered in our
history and we are very proud of them. They are the
kind that are ready their life for justice anywhere in
this world, since they love God above all.
The case of Iranian hostages in Lebanon, that they
were handed to Israel latter until now is becoming
more and more mystical and only God knows when they
will be set free!
Shahrokh soltanahmady
 
 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 2:49  توسط شاهرخ سلطان احمدی  |